تبليغاتX
✖Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ✖ پـــــروانه شب ✖Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ✖

 درباره من

به نام خالق پروانه هاي زيبا

مقدمه شعري از امام خميني (ره):

آيد آن روز كه من

هجرت از اين خانه كنم

از جهان پرزده در

شاخ عدم لانه كنم

رسد آن حال كه در

شمع وجود دلدار

بال و پرسوخته

كار شب پروانه كنم

*************
مرا کسی نساخت، خدا ساخت،

نه آنچنان که کسی می خواست

که من کسی نداشتم.

کسم خدا بود، کس بی کسان.

در باغ بی برگی زادم و در ثروت فقر

غنی گشتم و از چشمه ایمان سیراب

شدم و در هوای دوست داشتن دم

زدم و در آرزوی آزادی سر برداشتم و

در بالای غرور قد کشیدم و از دانش

طعامم دادند و از شعر شرابم

نوشاندند و از مهر نوازشم کردند

تا : حقیقت دینم شد و راه رفتنم

و خیر حیاتم شد و کار ماندنم و

زیبایی عشقم شد

و بهانه زیستنم!
***********
شعار هميشگي من:
خوني كه در رگ ماست
هديه به رهبر ماست

***********

بيشتر:
ديگر بزرگ شدم!
بزرگتر از آنكه يخواهم:
چون كودكان بهانه واهي بگيرم
چون جوانان جوياي تجربه پوچ باشم
چون پيران حسرت گذشته بخورم

از آن ابندا خواستم بزرگ شوم نتوانستم!
به ياري امام زمان از امسال ميخواهم....
پس ميتوانم.
چون ما مي توانيم
چون دولت مهر ميتواند....

 

 

گالري

حجه الاسلام مهدي زبردست (فرهنگ)

سايت اينجانب و دوستان

دختر شاليزارون

همه شب همسفر ..(داداش روح الله).

پـائیـز ــ غـروب ــ بـاران

luciferlovely

سفرنامه

ایرانیان مقیم لبنان

قاصدك(زهرا جون)

هر روز با تو

دلم مسافر تنهاي شهر شب بو هاست(يلدا جون)

زندگی آبیست با طعم خدا(وفا و رها و باران)

ساز باران (عسل)

سفره دل(آقا محمد رضا)

راه عشق (درباره شهدا)

بالاتر از آسمان

دلنوشته هایی از سیاست

افسانه خانوم

اسمان ابی خدا

رهروان کوی دوست(یا حجة ابن الحسن)

تنها صداست که می ماند...!

عقاید شیعه

اسلام ، آیین زندگی - مخالف بیفکری

جنون عشق

کتاب مقدس(مسیحی واقعی)

ஐ عطر ریحان ஐ

کلاغ سفید

 

 

 

 لوگو ها

 

  ..



:آوازهایی از قفس

 

http://www.loo3.com/loo3/409/love%20picture%20(11).jpg



این روزها که سفید چون دل شاه پری داخل قفس است، کم مینویسم. از وقتی استاد گفته تفسیر کلمه


"ظن" در قرآن به جای "گمان" ، "یقین" است دیگر فرقی برایم ندارد گمان میکنم یا یقین، آنچه شب ها


میشنوم را میگویم!


راستی نمیدانی؟؟ شب ها از پشت کاج های خیابان آوازهایی را میشنوم که تا صبحدم ادامه دارد...


شاید شبیه کشیده شدن ناخن هایی روی دیواری گچی باشد، شاید چون فشردن کیسه ای


در دست پیرمردی خمیده...و چون خش خش برگ های آن روز پاییزی زیر پایت....



هرچه هست ناخوشایند نیست...چرا؟ آنچه بود تداعی خاطراتم بود، وقتی ناخن هایم را



از ترس هوس های پسر همسایه کوتاه میکردم و وقتی شکلات را از دست پیرمرد خیابان گرد نگرفتم



و وقتی راه میرفتیم برگ ها از زیر چادرم فرار میکردند و دل به خاکریز های کنار کوچه میدادند....



راستی شاه کلید فروشی سر خیابانمان برای همیشه رفت...پشت دربش نوشته بود از فروختن



کلید های عشق ، آزادی ، محبت، ایمان معذوریم!! لیلی(دخترک 8 ساله همسایه) میگفت : کلید



فروش گفته به تو بگویم دیگر برای گرفتن شاه کلید قفس پری نیا!... اما من به شاه پری قفست



اعتقاد دارم... امشب که دیدیش بپرس جاکلیدی زرد رنگم را ندیدی؟



********


و اما به تو بگویم.... این روزها کم مینویسم و بسیار میشنوم...بسیار میبینم و بسیار به



یاد میسپارم...کاش لیلی بداند جاکلیدی زرد رنگش در دست من است، کلید های احساس


و محبتی که به من بخشیدی در آن آویختم تا بزرگ شود و به او بیاموزم... چیزی که شیرین تر


از شکلات پیرمرد بود ... و پاک تر از نگاه های تیز پسر همسایه.... امشب به پری خواهم


گفت: کلید آزادی را به تو میبخشمش تا آزاد شوی! تنها ایمان و عشق کفایتم میکند...


تو از قفس رها باش ....من میدانم با جاکلیدی لیلی چگونه سر کنم....





پ.ن1: لیلی نام تمام دختران ایران زمین است.


پ.ن2: این را نوشتم تا بعد از این همه سکوت بگویم "غیرت"،"صبر"و"امید"را پس از رفتنم کلید


زندگی میکنم. ارمغان هم نفس شدن با تو بود.


 

نوشته شده توسط :FaTiMa

موضوع: دلنوشته ها ||آيا اين مطلب ادامه دارد؟؟!

[ ]

 

 

 

<> <>
.(C) Copyright

All Right Reserved


<..Takit.mihanblog.com..>