|

به بقالی آقای حسنی رفتم
بحث سیاسی بود !
او که سالهاست موهایش را به باد روزگار بخشیده ست
رو به پیرزن انتهای کوچه مان گفت:
ای آقا !
اوضاع سیاسی یعنی اوضاع ماست وخیار . . . !
اصلن تو از سیاست چه می دانی ؟
سیاست یعنی کشک . . .
یعنی به هر قیمتی این کشک مانده را قالب کن به این "آقا"
سیاست یعنی با دانه های این تسبیح
حساب دخلت را جمع کن همچنانکه حساب ذکرت را کم . . . !
و پیرزن که تمام مدت ساکت مانده بود که چه بگوید!!. . .
آقای حسنی گفت:
بفرما این کشک تازه ست(!) آقا . . . !
و من به خیال او انگار که سیاست نمی دانستم . . . !
نگاهی به شیشه های کشک تازه در شیشه مغازه انداختم
و همانطور که بر میگشتم گفتم:
سیاست یعنی رنگ کاپشن های قرمز مد شده در محرم
سیاست یعنی کاسه چه کنم و دخل پر حسن آقا
سیاست یعنی رنگین کمان ساخته شده از خیار
سیاست آنها نفهمی ما نیست، بی خردی غرب است
اگر سالها هم کشک سخنانتان را بمکیم طعم ولایت از بین نخواهد رفت!!!
آنگاه رو به پیرزن محله افزودم:
آنچه شما، مادر بزرگم ، مادر و پدرم، و عزیزانم " اسلام و انقلاب" گرفته اند،
با سیاست های چند بچه خیابانی از دست نخواهم داد.
پ.ن:حتی شده خود اسلحه به دست میگیرم، چنان حماسه ای خواهم ساخت که دیگر
بر هیچ لوحی ننویسند "بعد از شهدا چه کرده ایم؟"
پ.ن2: ساخت هزاران وبلاگ مخالف که هنر نیست! در این جمع کم نیستند که بخواهند خون فدای
رهبر کنند، حال با 2 شعار و چهار اغتشاش گر دلیل نمیشود ماجرا را بزرگ کنم و هر روز سیاسی
بنویسم، میدانم که ماه ها و سالهاست خواب به چشم نداشتی تا یک روز خم به ابروانمان بیاوری..
دشمنی تو دیرینه است...افراد را بهانه کرده ای تا جنگی داخلی راه اندازی و اصل و ریشه ام را
خراب کنی اما نمیدانی..... ای آمریکا!! این برادران و خواهرانم که از ما دور کرده ای و کشور را
به خیالت به دو سو کشانده ای خیالی بیش نیست! اگر میتوانستی خیلی پیش تر ولایت و
رهبری را از بین برده بودی! تا امام زمانم هست کور خوانده ای.
|