تبليغاتX
ஐ پـــــروانه شب ஐ

 درباره من

به نام خالق پروانه هاي زيبا

مقدمه شعري از امام خميني (ره):

آيد آن روز كه من

هجرت از اين خانه كنم

از جهان پرزده در

شاخ عدم لانه كنم

رسد آن حال كه در

شمع وجود دلدار

بال و پرسوخته

كار شب پروانه كنم

*************
مرا کسی نساخت، خدا ساخت،

نه آنچنان که کسی می خواست

که من کسی نداشتم.

کسم خدا بود، کس بی کسان.

در باغ بی برگی زادم و در ثروت فقر

غنی گشتم و از چشمه ایمان سیراب

شدم و در هوای دوست داشتن دم

زدم و در آرزوی آزادی سر برداشتم و

در بالای غرور قد کشیدم و از دانش

طعامم دادند و از شعر شرابم

نوشاندند و از مهر نوازشم کردند

تا : حقیقت دینم شد و راه رفتنم

و خیر حیاتم شد و کار ماندنم و

زیبایی عشقم شد

و بهانه زیستنم!
***********
شعار هميشگي من:
خوني كه در رگ ماست
هديه به رهبر ماست

***********

بيشتر:
ديگر بزرگ شدم!
بزرگتر از آنكه يخواهم:
چون كودكان بهانه واهي بگيرم
چون جوانان جوياي تجربه پوچ باشم
چون پيران حسرت گذشته بخورم

از آن ابندا خواستم بزرگ شوم نتوانستم!
به ياري امام زمان از امسال ميخواهم....
پس ميتوانم.
چون ما مي توانيم
چون دولت مهر ميتواند....

 

 

گالري

حجه الاسلام مهدي زبردست (فرهنگ)

سايت اينجانب و دوستان

دختر شاليزارون

همه شب همسفر ..(داداش روح الله).

پـائیـز ــ غـروب ــ بـاران

luciferlovely

سفرنامه

ایرانیان مقیم لبنان

قاصدك(زهرا جون)

هر روز با تو

دلم مسافر تنهاي شهر شب بو هاست(يلدا جون)

زندگی آبیست با طعم خدا(وفا و رها و باران)

ساز باران (عسل)

سفره دل(آقا محمد رضا)

راه عشق (درباره شهدا)

بالاتر از آسمان

دلنوشته هایی از سیاست

افسانه خانوم

اسمان ابی خدا

رهروان کوی دوست(یا حجة ابن الحسن)

تنها صداست که می ماند...!

عقاید شیعه

 

 

 

 لوگو ها

 

  ..



: .معجزه

 

گاه با خود فکر ميکنم که شايد خدا پروانه کوچکش را از ياد برده بود که لولوهاي سياه چهره اينگونه آمدند و نام آسودگي را از دفتر زندگيم پاک کردند و جايش را خط خطي هاي بي سرانجامي نوشتند که هيچ پروانه اي تاب تحملش را ندارد. من که به ميل خود شب را در حسرت خواب کردن چشمهاي عاشق خود نگه نداشته بودم که روزگار به انتقام شبش اينگونه مرا زنداني شهر شوم افسوس کرده و براي اينکه چشمهاي بي گناهم را براي هميشه در خواب فرو برد آنها را تا ابد محروم نور حيات بخش معشوقم کرده.

نميدانم براي چه زنده ام فقط ميدانم ...خدا خيلي بزرگ است...

************************************



امروز که گوهر عشق تو در لابه لاي امواج سينه ام به تکاپو افتاده و در هر نگاه تلالو برق چشم نوازش دل را صيقل ميدهد، پروانه قلب بي تاب خويش را در دست گرفته تا زمزمه را که بر وجودش به جريان افتاده با شيوا ترين واژه ها در گوش دنيا فرياد زند.

امروز ديگر پروانه گمگشته نيست و هيچ برگ سبزي را در ميان اين جمعيت خزان گرفته جستجو نميکند .چون در ميان اين جنگل سوخته روحي را يافته است که هنوز سبز برگهايش را به رخ اين دنياي لولو صفت ميکشد .

************************************


آري فريبايم ميخواهم بگويم عاشق شده ام ، عاشق تو ،عاشق گل سرخ هاي قرمزي كه هرروز در راه نگاهشان ميكنم، که لحظه لحظه آرزويم نوشيدن از شهدهاي فريبانه آن است و آن گه که مست وصال شدم پر بهانه واژه هايم را نظم کنم... كاش ميچيدمشان جوري كه هميشه در باغچه خانه مان شاداب بمانند..كاش همه شان را با اشك هايم آبياري كنم تا قدومت را گل باران نگاه دارم..بگذار بگويم بگذار بگويم يا مهدي در کوي تو به انتظار نشسته ام تاکه روزي نسيم آزادي را براي قلب محزونم به ارمغان بياوري ،تا که روزي که با برق تيغ پر التهابت بنيان شب را به لرزه در اوري ،منتظرم تا روزي تو بيايي و جويبار حسرت را از چشمان تک غنچه هاي آزادي بزدايي.

آنگاه سينه سپر ميكنم، پرده شب كلبه ام را بر ميدارم ، تمام درهاي خانه را ميگشايم و نور زيباي وجودت مرا پر خواهد كرد... آه امام من! در چنين روزي كه "دخترك موفقي" نام گرفته ام همه چيز مهياست.. فقط تو را كم دارم... به من نگاه ميكني؟؟ بر بلنداي سخره زندگي ام ايستاده ام .. دو دست باز كرده تو را ميخوانم تا اشاره كني آنگاه چونان بال ميگشايم و به سوي ابديت مي آيم كه آن روز همه بگويند "آزاد شده"....

************************************


پ.ن:اعتراف: اين ماه خيلي ها ازم دلخور شدن.. بيخودي...الكي... تقصير من هم بوده! ولي اصلا منظوري نداشتم.....!! شايد چون يكم جدي شدم.. شايد حوصله توضيح ندارم..شايد چون كم آوردم!واي چقدر خشن شدي تو!! دست به يقه شدي امروز؟؟؟؟ واقعـــــــــــا كه!؟ آخه ميدوني چيه؟؟ متنفرم از ادم هاي دو رو.. متنفرم از كسايي كه نميدونن مرگ دست خداست و تو همه چيز آدم دخالت ميكنن... متنفرم از اينكه نميتونم يه گام بزرگ بردارم و يه هوا بزرگ تر بشم!! متاسفم براي ....!

پ.ن2: آقاجون يادته اومده بودم حرم حضرت معــــــصومه؟ قبل از اينكه بيام پيشت عرض ادب كنم برام چي فرستادي؟؟ هنوز عكس هاش رو دارم...هروقت دلم ميگيره نشونه هات رو خوب نگاه ميكنم.......................قربـــــون پروانه هاي حرمت! ديدي به هيچكي رازم رو نگفتم تا حاجتم رو بدي حالا اينقدر دلم گرفته كه نميتونم دينم رو ادا كنم كه فقط خدا ميدونــــــــــه..


پ.ن3:آقا جون خيلي دوست دارم! حرف اومدنت تكراري شده ببخشيد . ولي دله ديگه... اين روزا هواتو ميكنه . آقـــــــــــــاجون راستي ميدونم معجزه كردي ها... خودمو زدم به اون راه آخه اخلاق من رو كه ميدوني؟؟....


پ.ن4:اعياد شعبان خجسته باد

 

نوشته شده توسط :FaTiMa

موضوع: دلنوشته ها ||آيا اين مطلب ادامه دارد؟؟!

[ ]

 

 

 

:ندای آغاز

 

کفش هایم کو
چه کسی بود صدا زد : انسان ؟
آشنا بود صدا مثل هوا با تن برگ
مادرم در خواب است
پروانه و شاید همه مردم شهر
شب خرداد به آرامی یک مرثیه از روی سر ثانیه ها می گذرد
ونسیمی خنک از حاشیه سبز پتو خواب مرا می روبد
بوی هجرت می آید
 بالش من پر آواز پر چلچله ها ست
صبح خواهد شد
و به این کاسه آب
 آسمان هجرت خواهد کرد
 باید امشب بروم
 من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم
 حرفی از جنس زمان نشنیدم
هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود
کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد
هیچ کس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت
من به اندازه یک ابر دلم میگیرد
 وقتی از پنجره می بینم حوری
دختر بالغ همسایه
 پای کمیابترین نارون روی زمین
فقه می خواند
چیزهایی هم هست لحظه هایی پر اوج
مثلا شاعره ای را دیدم
 آنچنان محو تماشای فضا بود که در چشمانش
آسمان تخم گذاشت
 و شبی از شب ها
مردی از من پرسید
تا طلوع انگور چند ساعت راه است ؟
باید امشب بروم
باید امشب چمدانی را
 که به اندازه پیراهن تنهایی من جا دارد بردارم
و به سمتی بروم
 که درختان حماسی پیداست
رو به آن وسعت بی واژه که همواره مرا می خواند
یک نفر باز صدا زد : انسان
کفش هایم کو؟

 

نوشته شده توسط :FaTiMa

موضوع: نثر پروانه ||آيا اين مطلب ادامه دارد؟؟!

[ ]

 

 

 

:پروانه ای

 

 

پروانه اي ...پروانه اي همچون من مستانه اي

كاشانه اي ...كاشانه اي ديگر نيست بيگانه اي

اي گوهر روشن زمين اي ماهروي خوش جبين

دردانه اي ...دردانه اي بر اين دلم  سامانه اي

 

 

نوشته شده توسط :FaTiMa

موضوع: نثر پروانه ||آيا اين مطلب ادامه دارد؟؟!

[ ]

 

 

 

:امروز...

 

امروز روز ما شدن است و فردا روز تنها شدن ...
امروز روز پروانه شدن است و فردا روز سوخته شدن ...
امروز روز خاطره شدن است و فردا روز فراموش شدن ...
امروز روز فدا شدن است و فردا روز فنا شدن ...
امروز روز بهار شدن است و فردا روز پاييز شدن ...
امروز روز خواب شدن است و فردا روز خراب شدن ...
امروز روز منتظر شدن است و فردا روز خسته شدن ...
امروز روز قصه شدن است و فردا روز غصه شدن ...
امروز روز بيست شدن است و فردا روز نيست شدن ...
امروز روز مرد شدن است و فردا روز نامرد شدن ...
امروز روز آشنا شدن است و فردا روز غريبه شدن ...
امروز روز داد شدن است و فردا روز بيداد شدن ...
امروز روز ترانه شدن است و فردا روز مرثيه شدن ...
امروز روز همنفس شدن است و فردا روز در قفس شدن ...
امروز روز اول شدن است و فردا روز آخر شدن ...
امروز روز گل شدن است و فردا روز خار شدن ...
امروز روز عاشق شدن است و فردا روز بيزار شدن..

امروز را پروانه باش که دیگر دیر است...

ShoW LovE

 

نوشته شده توسط :FaTiMa

موضوع: نثر پروانه ||آيا اين مطلب ادامه دارد؟؟!

[ ]

 

 

 

:من دیدم

 

 

من قطاري ديدم ، روشنايي مي برد .
من قطاري ديدم ، فقه مي برد و چه سنگين مي رفت .
من قطاري ديدم ، كه سياست مي برد ( و چه خالي مي رفت.)
من قطاري ديدم ، تخم نيلوفر و آواز قناري مي برد .
و هواپيمايي ، كه در آن اوج هزاران پايي
خاك از شيشه ي آن پيدا بود :
كاكل پوپك ،
خالهاي پر پروانه ،
عكس غوكي در حوض
و عبور مگس از كوچه ي تنهايي .
خواهش روشن يك گنجشك ، وقتي از روي چناري به زمين مي آيد .
و بلوغ خورشيد .
و هم آغوشي زيباي عروسك با صبح .
حمله ي كاشي مسجد به سجود .
حمله ي باد به معراج حباب صابون .
حمله ي لشگر پروانه به برنامه ي « دفع آفات » .
حمله ي دسته ي سنجاقك ، به صف كارگر « لوله كشي » .
حمله ي هنگ سياه قلم ني به حروف سربي .
حمله ي واژه به فك شاعر .....

ShoW LovE

 

نوشته شده توسط :FaTiMa

موضوع: نثر پروانه ||آيا اين مطلب ادامه دارد؟؟!

[ ]

 

 

 

:سفر...

 

 

سفر در چمدانم جا نگرفت،
رفتن را به تماشا نشسته ام.

پروانه هاي خشکيده را شماره مي کنم
و قاصدک هاي سوخته را دفن
تقويم من پر از ديروز است،
نکند فردايي در کار نيست؟!

ShoW LovE

 

نوشته شده توسط :FaTiMa

موضوع: نثر پروانه ||آيا اين مطلب ادامه دارد؟؟!

[ ]

 

 

 

:تقصیر...

 

 

 

تقصير از پروانه نيست ، اگر در راه عاشقي جان مي سپارد

گناه از شمع است كه بي رحمانه بالهايش را به آتش مي كشد .

تقصير از گلبرگهاي لطيف شقايق نيست ، اگر در غم جدايي از موطن پرپر مي شوند

گناه از دستان بي انصافي است كه جدايي را براي او به ارمغان مي آورند .

تقصير از پرستو ها نيست اگر بي آشيان و بي قرار رفتنند

گناه از سرماي بي رحمي است كه كوچ را به آنها تحميل مي كند .

تقصير ازماه نيست اگر هر شب شاهد صبورتنهايي هاست

گناه از چشماني است كه با سردي نگاهشان غم را به دلها حواله مي كنند .

تقصير از معشوقه ها نيست اگر بي وفايي پيشه كرده اند

گناه از عاشقان است كه با صداقت بيگانه مانده اند .

تقصير از سوگند من نيست اگر به عشق وفادار مانده است

گناه از توست كه براي بي مهري هايت به دنبال بهانه اي .

تقصير از آبي پرچين و شكن محبت من نيست ، اگر بي خبر رفته ام

گناه از دل خاكستري پر نيرنگ توست كه تا ابد سنگي خواهد ماند .

ShoW LovE

 

نوشته شده توسط :FaTiMa

موضوع: نثر پروانه ||آيا اين مطلب ادامه دارد؟؟!

[ ]

 

 

 

:پروانه احساس....

 

 

بزار پروانه احساس
قلبت رو بغل بگيره


بغض كهنه رو رها كن
تا دلت نفس بگيره

نكنه تنها بموني!
دل به غصه ها بدوزي


تا بشي مثل ستاره
تو دل شبها بسوزي....

ShoW LovE

 

نوشته شده توسط :FaTiMa

موضوع: نثر پروانه ||آيا اين مطلب ادامه دارد؟؟!

[ ]

 

 

 

:اسير قفس

 

 


من از اينجا خواهم رفت !

پروانه اي که با شب مي رفت ،

اين فال را براي دلم ديده است ...

من خيلي وقت است که با شب مي روم ؛

 مي روم آنطرف ٍ دنيا ، روياي تو را ببينم ....

امّا

 اسير قفس را چه به وسوسه پرواز؟

ShoW LovE

 

نوشته شده توسط :FaTiMa

موضوع: نثر پروانه ||آيا اين مطلب ادامه دارد؟؟!

[ ]

 

 

 

:لالایی پروانه شب

 

 

پروانه تمام شب براي خواباندن فرزندش لالايي مي خواند

 و من  تمام شب

 به نغمه خواني اش گوش فرا مي دهم

و گل آهسته آهسته به خواب مي رود...

 و من آهسته آهسته صداي شکسته شدن عشق را مي شنوم

و اينجا پايان تازه شدن است .

ShoW LovE

 

نوشته شده توسط :FaTiMa

موضوع: نثر پروانه ||آيا اين مطلب ادامه دارد؟؟!

[ ]

 

 

 

:پروانه خدا

 

كودك نجوا كرد : خدايا با من حرف بزن

مرغ دريايي آواز خواند، كودك نشنيد

سپس كودك فرياد زد : خدايا با من حرف بزن

رعد در آسمان پيچيد ، اما كودك گوش نداد

كودك نگاهي به اطرافش انداخت و گفت : خدايا بگذار ببينمت

ستاره اي بدرخشيد ولي كودك توجه نكرد

كودك فرياد زد : خدايا به من معجزه اي نشان بده

ويك زندگي متولد شد ، اما كودك نفهميد

كودك با ناميدي گريست

خدايا با من در ارتباط باش بگذار بدانم اينجايي


بنابراين خدا پايين آمد و كودك را لمس كرد

ولي کودک پروانه را کنار زد ورفت....

ShoW LovE 

 

نوشته شده توسط :FaTiMa

موضوع: نثر پروانه ||آيا اين مطلب ادامه دارد؟؟!

[ ]

 

 

 

:فریاد نزن!!!

 

 

فریاد نزن ای عاشق
من صدایت را درون قلب خود می شنوم
وبا ذهن خود می نگرم
فریاد نزن ای عاشق ، فریاد نزن
بی سبب نیست چنین فریادم
و چو پروانه ای در شب
بی گناه در دام تو افتادم
چه درست و چه غلط
میبرمت از یادم

ShoW LovE

 

نوشته شده توسط :FaTiMa

موضوع: نثر پروانه ||آيا اين مطلب ادامه دارد؟؟!

[ ]

 

 

 

:مثل پروانه ای .....

 

مثل پروانه ای در مشت

چه آسون میشه ما رو کشت

مثل تصویر ماه تلخ تبعیدی

 
که رو تالاب این بیراهه افتاده


مثل این ساکت دلگیر آواره


که تن وا کرده رو دلتنگی جاده

ShoW LovE

 

نوشته شده توسط :FaTiMa

موضوع: نثر پروانه ||آيا اين مطلب ادامه دارد؟؟!

[ ]

 

 

 

:صدای پات

 

صدای پات بازم میاد

یه شاخه گل دلم میخواد...

یه رز زرد و

یه صدای غریب

به جای تو و صدای زیبات میاد

دلم هری ریخت

"پروانه لرزید"

گفتم نکنه

به جای تو

اون منو بخواد!

میدونی چند وقته ندیدمت؟

قدم زدن

توی هوای تازه رو

دلم میخواد..

 

نوشته شده توسط :FaTiMa

موضوع: نثر پروانه ||آيا اين مطلب ادامه دارد؟؟!

[ ]

 

 

 

:آره پروانه شدم

 

یه دفعه مثل یه آهو توی صحرا ها رمیدی

بس که چشم تو قشنگ بود گله ی گرگ را ندیدی

دل نبود توی دلم ، تو را گرگا نبینن

اونا با دندون تیز به کمینت نشینن

الهی من فدای تو چی کار کنم برای تو

اگه تو این بیابونا خاری بره به پای تو

یه دفعه مثل پرنده قفس عشق را شکستی

پر زدی تو آسمونا رفتی اون دورا نشستی

دل نبود توی دلم گم نشی تو کوچه باغا

غروبا که تاریکه نریزن سرت کلاغا

نخوره سنگی به بالت، پرت نشه فکر و خیالت

من تموم قصه هام قصه ی توست

اگه غمگینه اون از غصه ی توست 

یه دفعه مثل یه گل رفتی تو دست خزون

سیل بارون و تگرگ می اومد از آسمون

بردمت تو گلخونه که نریزه رو سرت

که یه وقت خیس نشه یخ کنه بال و پرت

نشکنی زیر تگرگ ، نریزه از تو یه برگ

من تموم قصه هام قصه ی توست

اگه غمگینه اون از غصه ی توست 

یه دفعه مثل یه شمع داشتی خاموش می شدی

اگه پروانه نبود تو فراموش می شدی

آره پروانه شدم که پرام سوخته شه

تا آتیش دل تو به دلم دوخته شه

که بسوزه بال و پرم که راحت شه خیالم

دارم از تو می نویسم تو که غم داره نگات

اگه دوست داشتی بگو تا بازم بگم برات

انقده می گم تا خسته شم با عشق تو شکسته شم

 

نوشته شده توسط :FaTiMa

موضوع: نثر پروانه ||آيا اين مطلب ادامه دارد؟؟!

[ ]

 

 

 

:برای عشق پروانه باش و بسوز

 

 

 

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو.

براي
عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده.

براي
عشق گريه كن ولي به كسي نگو.

براي
عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه.

براي
عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن.

براي
عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير.

براي
عشق وصال كن ولي فرار نكن.

براي
عشق زندگي كن ولي عاشقانه زندگي كن.

براي
عشق بمير ولي كسي رو نكش.

براي
عشق خودت باش ولي خوب باش....

برای عشق پروانه باش و بسوز

 

نوشته شده توسط :FaTiMa

موضوع: نثر پروانه ||آيا اين مطلب ادامه دارد؟؟!

[ ]

 

 

 

:آزادي پروانه

 

براي خريدن كوچكترين پرستو

 

در نبرد عشق غرورم را شكستم

 

واسه آزادي پروانه ي غم

 

در برابرت زانو زدم ..نشستم.

 

راز بي انتهاي غربتم را

 

از ته قلب براي تو نوشتم

 

سپردم به پرستو و رها كردم

 

مثل آزادي كه از آن هم گذشتم

 

......

بلخره پروانه آزاد شد...

 

نوشته شده توسط :FaTiMa

موضوع: نثر پروانه ||آيا اين مطلب ادامه دارد؟؟!

[ ]

 

 

 

<> <>
.(C) Copyright

All Right Reserved


<..Takit.mihanblog.com..>