|
به نام آنکه قدرت را بهانه کرد تا هر چه هست بر حسین اقتدا کند
حضور نداشتن دلیل نبودن نیست! دل را باید دید...آری، قرن ما شاعر اگر داشت
هوا بهتر بود..به عبارتی در قرن ما که شاعر شده خروس کاکل داری که نه مردی
از خروسی آموخته نه چهره اش به مردان ماند و بیشتر مرغ گونه میگردد،
بیش از این انتظار نیست.
گاه دو بیت از شاعری،دو خط از نثری،چنان آتش به جانم میزند که عصر هیچ،
غم به یاد نمیماند.
(حیف! شاعران جمع شوید تا بر سر گور شاعران قدیم بگرییم،
که چه تلخ است شاعری امروزتان!!)
قبل تر گفته بودم که دوست دارم شعر مورد علاقه ام را از کتاب ادبیاتمان
به نام "کلک خیال انگیز" بگذارم..اما دیدم به دلیل مناسبتش با این ایام بهتر هست
روز دیگر بنویسم ، هر چند دیر رسیدم به این دفتر سیاه مشق.
یکی از شعرای گمنام و خوش ندا(به قول دوستان کلاس ادب که ندا را به
صدای درون تشبیه میکنند)شاعریست که عمان سامانی خوانند
(زندگی نامه در ادامه مطلب آمده).. خلاصه سخن کوتاه کنم،
چنان روایات عاشورا را در قالب سخن عشق آورده که هر بار میخوانم چشم
( که هیچ!) وجودم میگرید..
از قضا استادمان تحقیق ابتدای سال را (بعد از کتاب چهار مقاله) همین شاعر گذاشت.
گشتیم و گشتیم چیزی نمیافتیم تا اینکه در مجلات و نسخ قدیمی زندگی نامه و شعر های
دیگری از ایشان به دست آوردیم.
(خدا بیامرزد پدر کتابخانه مجلس را،حالا که کارت دانشجویی
میبریم راه برای عموم باز است!)
عمان سامانی با نظر به این قصیده، شهادت حضرت علی اکبر
را باز آفرینی عرفانی نموده است:
در جواب از تنگ شکر قند ریخت شکر از لب های شکر خند ریخت
گفن کــــــای فرزند مقبل آمدی آفـــت جــــان ره زن دل آمــــدی
کرده ای از حق تجلی ای پسر زین تجلی فتنه ها داری به ســر
راست بهر فــتنه قامت کرده ای وه کزین قامت، قیامت کــرده ای
نرگست با لاله در طنــازی است سنبلت با ارغوان در بازی است
از رخــت مـــست غـــرورم میکنی از مـــراد خــــویش دورم مـــیکنی
گه دلم پیش تو گاهی پیش اوست رو که در یک دل نمیگنجد دو دوست
بیــش، پا بـر ســاغر حــالم مزن نیش بر دل، ســـنگ بر بالم مزن
خــاک غم بر فرق بخــت دل مریز بـس نمک بر بخت بخت دل مریز
همچو چشم خود به قلب من متاز همــچو زلف خود، پریشانم مساز
حـــــایل ره مـــانع مقــصد مشو بر ســـــر راه مـــحبت، سـد مشو
لــــن تنــــالوا البـــر حتی تنفقوا بعد از آن، مــــما تحــــبون گــوید او
نـــیست اندر بــــزم آن والا نــگار از تــــو بهـــتر گــــوهری بهر نثــــار
هرچه غیر از اوست ، سد راه من آن بت است و غیرت من بت شکن
جان رهین و دل اسیر چهر توست مــــانع راه محـــبت، مهر تــوست
آن حجاب از پیش چون دور افکنی من تو هستم در حقیقت، تو منی
چون تو را او خواهد از من رو نـــما رونــــما شو، جـــانب او، رو نـــما
پ.ن۱: اگر تشبیهات و کنایات خوب دانی،اگر لغات خوب شناسی،
اگر استادی گر شاگردی گر شاعر(!) فرقی نمیکند... اگر به عمق شعر بروی درک خواهی کرد..
پ.ن۲:از روی کتاب نوشتم منبع اصلی تر نداشتم،دوستان اهل ادب اگر اشتباه و غلطی دیدند
حتما ذکر کنند!
پ.ن۳:دوست نداشتم مثل هر بار که گاها (استاد بارها سر کلاس گفت کلمه "گاها"
اشتباه است کو گوش؟) فقط شعر را می گذارم و می گذرم نباشد.
شاید کمی مطلب ادبی شد اما توضیحات لازم بود.
پ.ن۴:آری قرن ما شاعر اگر داشت(فردوسی/ادیب پیشاوری/حافظ/سعدی/مولوی)
هوا بس بهتر بود!
پ.ن۵: این روز ها، شاید این سال ها، علاقه خاصی به حضرت علی اکبر (ع) پیدا کردم
به یاد اشک های پدر بر سر مبارک خون آلود فرزند و به شکرانه ولایت علی(ع) "صلوات"
|