تبليغاتX
ஐ پـــــروانه شب ஐ

 درباره من

به نام خالق پروانه هاي زيبا

مقدمه شعري از امام خميني (ره):

آيد آن روز كه من

هجرت از اين خانه كنم

از جهان پرزده در

شاخ عدم لانه كنم

رسد آن حال كه در

شمع وجود دلدار

بال و پرسوخته

كار شب پروانه كنم

*************
مرا کسی نساخت، خدا ساخت،

نه آنچنان که کسی می خواست

که من کسی نداشتم.

کسم خدا بود، کس بی کسان.

در باغ بی برگی زادم و در ثروت فقر

غنی گشتم و از چشمه ایمان سیراب

شدم و در هوای دوست داشتن دم

زدم و در آرزوی آزادی سر برداشتم و

در بالای غرور قد کشیدم و از دانش

طعامم دادند و از شعر شرابم

نوشاندند و از مهر نوازشم کردند

تا : حقیقت دینم شد و راه رفتنم

و خیر حیاتم شد و کار ماندنم و

زیبایی عشقم شد

و بهانه زیستنم!
***********
شعار هميشگي من:
خوني كه در رگ ماست
هديه به رهبر ماست

***********

بيشتر:
ديگر بزرگ شدم!
بزرگتر از آنكه يخواهم:
چون كودكان بهانه واهي بگيرم
چون جوانان جوياي تجربه پوچ باشم
چون پيران حسرت گذشته بخورم

از آن ابندا خواستم بزرگ شوم نتوانستم!
به ياري امام زمان از امسال ميخواهم....
پس ميتوانم.
چون ما مي توانيم
چون دولت مهر ميتواند....

 

 

گالري

حجه الاسلام مهدي زبردست (فرهنگ)

سايت اينجانب و دوستان

دختر شاليزارون

همه شب همسفر ..(داداش روح الله).

پـائیـز ــ غـروب ــ بـاران

luciferlovely

سفرنامه

ایرانیان مقیم لبنان

قاصدك(زهرا جون)

هر روز با تو

دلم مسافر تنهاي شهر شب بو هاست(يلدا جون)

زندگی آبیست با طعم خدا(وفا و رها و باران)

ساز باران (عسل)

سفره دل(آقا محمد رضا)

راه عشق (درباره شهدا)

بالاتر از آسمان

دلنوشته هایی از سیاست

افسانه خانوم

اسمان ابی خدا

رهروان کوی دوست(یا حجة ابن الحسن)

تنها صداست که می ماند...!

عقاید شیعه

 

 

 

 لوگو ها

 

  ..



:مناظره ي آهو و كبوتر

 


  

   - كبوتر چرخيد

   گنبد هنوز سر جايش بود

   و آسمان داشت به آواي بلال نزديك مي شد

   آهو از ‌‌‍‌پي سقاخانه مي رفت

   باران كه بند آمد

   كبوتر گفت: ضمانت كن ايوان را كمي نزديكتر بيايم . . .

   و آهو خنديد: ديروز را در تاكستان چه مي كردي؟

   كبوتر دستپاچه شد. . .

   آهو سجاده انداخت: قرب اگر مي خواهي

   پروازت را وفا كن

   دام و دانه اينجاست

   و تاكستان تو را زمينگير مي كند . . .
  
   - كبوتر شرمندگي نگاهش را در زلال حوض مي ديد

   و آهو داشت به ضامن مادرش اقتدا مي كرد

   مناره ها كه تكبيرة الاحرام گفتند

   آهو جايي براي كبوتر خالي كرد

   صف سجاده ها از باب الجواد بالا مي رفت

   و باران التماس مي كرد كه ببارد

   - كبوتر اذن قرب گرفته بود
پ.ن:

   آقا جان


    سجاده ام گاه گاهی بوی جان نمیگیرد


   هرچه چشم میگردانم مناره ای نمیابم



   عصر نیامده آفتابی نوازشم نمیدهد


   حکمت این برج‌های بزرگ چیست که بر دیدگنم قدرت نمایی میکنند!


   پرنده ای پر نمیزند


   و عطری به مشامم نمیرسد


   راستی‌ آقا جان


   عطری که مادر بزرگ از حرمت به یادگار آورده بود تمام شده!


   میشود بخواهی....؟!!


   ضامن شوی....؟!!

 

نوشته شده توسط :FaTiMa

موضوع: مناسبت ||آيا اين مطلب ادامه دارد؟؟!

[ ]

 

 

 

:سخت چهل روز گذشت

 

http://night-skin.com/upload/images/b060q2bio9g6hqkaj4e.jpg


    مرا اینگونه باور کن

   که عاشقتر ز نیلوفر ، تنم را با تن مرداب آمیزم

   که چون آن پیچک تابان و پیچنده

   به دامان درخت تاک آویزم

   مرا اینگونه باور کن

   چو پروانه به گرد شمع می گردم

   تنم بر آتش اندازم

   من آتش را بر اندازم

   که خود سوزنده چون خورشید

   به دور خویش می چرخم


   پ.ن


   همین!


   چه سخت چهل روز گذشت


   چه آسان باور نمیکنم


   قبل دیدار مزارت هر بار


   وقتی به حرم می‌رسم ، آسمانِ صحن ها را دو خورشید روشن‌ می‌کند



   کبوترها می‌نشنیند به تماشا، تا بالهایشان نسوزد



   وقتی می‌روی بال کبوترها نسوخته ، اما دل پروانه‌ها چرا


   با اینکه رفته‌ای چقدر هستی!



   درست میان این دانه‌ها که می‌بارند



   و کنار این سنگها که روی سنگ بند می‌شوند



   و روی تبسمهایی که گاهی رنگی به لبها‌ می‌دهند



   جای خالیت پر از عطش است و دوریت پر از دوستی.....


 

نوشته شده توسط :FaTiMa

موضوع: دلنوشته ها ||آيا اين مطلب ادامه دارد؟؟!

[ ]

 

 

 

:انا لله و انا علیه الراجعون

 

امروز نیست! کسی که در مزارش دیروز، سوخته ها و زجه ها بیشتر از بچه ها بود.. از نوه ها بود..

مادر بزرگ خیلی خوب لباس می پوشید، پیراهن های تمام مشکی ، یک ساعت طلایی زنجیز دار,

 یک روسری سیاه پولک دوزی شده و یک لباس بزرگ و بلند موج دار برای مجالس ماهیانه...

 اما با این همه سیاهیش هرگز خیلی خشک به نظر نمی آمد. توی کیفش آب نبات داشت

و توی جعبه دستمال هایش اسطوخودوس.

وقتی با هم دعوا میکردیم وادارمان میکرد تا ده بشماریم..تا دلت بخواهد برایمان برش های

نان و کره درست میکرد و روی آن شکر می پاشید ... اگر چه مادر معتقد بود که شکلات

برای دندان هایمان خوب نیست، مادر بزرگ ما را پشت دامن بسیار بزرگش پنهان می داشت ،

هر کدام یک طرف، وقتی مادر به قصد تنبیه ما را دنبال می کرد.. و دست آخر همه میخندیدیم.

بخت این را داشت که برای خودش خانه ای داشته باشد و به غیر از دیدار های کوتاهی ،

همه تقاضا های دخترانش را رد می کرد که التماسش می کردند پیش آنها بماند.

تعجبی ندارد که همه او را می خواستند، همه نوه ها و همه بزرگتر ها او را تحسین می کردند..

خوش آمد گوئی ما متاسفانه بیشتر به تقاضای تعریف ماجرا های تمام نشدنی افسانه های

 خیالی بود تا آنجا که چشم های او خسته می شد..و من تشنه افسانه ها باز بیدار میماندم!.

اما فکر می کنم بزرگتر ها به این دلیل دوستش می داشتند که از هیچکس هرگز ایراد نمی گرفت.

در واقع برای هر کسی کلامی دلپذیر داشت.

اما این تنها مادر بزرگ من نیست که چنین است این طور مادر بزرگ ها همیشه

بوده اند و هستند...

برای بچه های جهان معنای شگفت و شادمانه ای دارد یعنی کسی تو را دوست دارد و هرگز ایراد

نمیگیرد و تنبیهت نمیکند. به حرف هایت گوش می دهد و هنگام تنهایی تنها کلامی از او تو

را آرام میکند. حال برای من که سالها خانواده ام سر کار بودند و دامان مادر بزرگ مامن گرمی

 برایم بود رنگ و بوی بیشتری دارد...

یک مادر بزرگ می تواند آدم را لوس کند، بنوازد، به او شهامت دهد، زخم های روحش را ببندد

و او را تا عرش بالا ببرد... شنونده ی بسیار مشوقی باشد و بی نهایت چیز های دیگر که از مادر ها

 انتظار نمی رود...

او می تواند این کار را بکند نه تنها برای نوه هایش ، حتی برای فرزندانش که حالا بزرگ شده اند،

برای دوستان و حتی غریبه ها...

پس یک مادر بزرگ باید بندر گاه آرامش و آزادی از شماتت یاشد پناهی که بچه ها بتوانند

چشم اندازی مستقیم تر و طویل تر از زندگی دریافت کنند وقتی چیز هایی را می جویند که قطعا

چندان هم دلچسب نیست.

بی تردید هیچ چیز جای یک مادر بزرگ خوب و سنتی را نمی گیرد!! شاید اینکه نوه هایش

را لوس می کند کمی اشکال داشته باشد اما واقعا از یک عشق حقیقی هرگز چیز بدی بروز

نمی کند حتی از ابراز بیش از حد یک عشق حقیقی...!!

پ.ن: اینقدر لبریزم از حرف که هر چه از مهربانی هایت بگویم کم است... کاش میشد ، وقت بود، زمان بر میگشت و من عاشقانه یک بار دیگر همانطور که همیشه دستانم را میگیری کنارت مینشستم و از دلگیری ها، خستگی ها، غم ها ، عاشقانه ها، دلمشغولی ها، درد ها، گذشته ها، آینده ها،  بچگی ها و هر چه گفتنش همانطور که آرامشم میداد ، خوب میدانستی تنها گفتن بهانه بودن با تو ... با آن چادر زیبای نمازت و عسایی که در بچگی چندین بار با چسب ترمیمش کردی .
پ.ن2: نمیزارن! نمیشه! نمیخوان! مشکله! سخته! به کی بگم! چطور بگم؟! ... دوست دارم کنارش بشینم .. حالا که نیست... فقط خودم باشم و حرف بزنیم.. اینبار فقط من میگم و گوش بده... ولی همه هستن! دیر میشه نمیزارن بمونم! شب نمیتونم کنارش باشم! روز نمیتونم باشم! شلوغ میشه..! بابا!!! مگه نمیبینی میخوام باهاش حرف بزنم؟؟ چطور وقتی مریض بود همتون نبودین زنگ میزد من برم ؟ حالا چندین متر جمعیته و نمیتونم برم جلو...!! دیگه خسته شدم.. یه گوشه وبلاگ اومدم بشینم و باهاش حرف بزنم.. میگن روحش پیشمه!! مامانی... آخ...
پ.ن3: ترو خدا برای مامانیم دعا کنید... تو این شب های عزیز رفت...قدر مادر بزرگ هارو بدونید


پ.ن4: از همه دوستانی که چه در ختم شرکت داشتند چه تسلیت گفتند صمیمانه سپاسگذارم...



 

نوشته شده توسط :FaTiMa

موضوع: دلنوشته ها ||آيا اين مطلب ادامه دارد؟؟!

[ ]

 

 

 

:فقط دعا میکنم...تا حد اقل بیاموزم رسم دعا کردن را

 


من دعا می کنم امشب به یتیمان خدا

و به کل عالم

وبه هر عاشق تنهای خدا

وبه انسانهایی که به حق معتقدند

وبه مردان و زنان

به حق این قرآن

وبه مومن - کافر

وبه بیدینهایی که به عصیان خدا متهمند

من دعامیکنم امشب


بی گناهان را

زندانی را

زندانبان را

من دعامی کنم امشب روسیه را

آمریکا را

آفریقای سیاه و سرخپوستان را

من به یک طایفه وحشی در آمازون

و به یک قوم تمدن آوازه

وبه یک ماهی کوچک در دل بحر سیاه

وبه یک بوته وحشی اقاقی در دشت

وبه یک جوجه کلاغ تنها

...به همه ...من دعا خواهم کرد
The image “http://www.rahpouyan.com/monasebat/87/ramazan/files/pic/ramezan_50.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

دعا میکنم چون شاید

روزی از ما باشند

و شاید

روزی من از شما نباشم!

پ.ن:خداجونم. امشب همه چیز سادست.
هیچی از خودم ندارم و نمیارم..خودم و .....خودت

 

نوشته شده توسط :FaTiMa

موضوع: دلنوشته ها ||آيا اين مطلب ادامه دارد؟؟!

[ ]

 

 

 

:((بسم الله الرّحمن الرّحیم))

 

((بسم الله الرّحمن الرّحیم))

امَن یُجیبُ المُضطرَ اذا دَعاهُ وَ یَکشِفُ السّوُء ؟

امَن یُجیبُ المُضطرَ اذا دَعاهُ وَ یَکشِفُ السّوُء ؟

امَن یُجیبُ المُضطرَ اذا دَعاهُ وَ یَکشِفُ السّوُء ؟

امَن یُجیبُ المُضطرَ اذا دَعاهُ وَ یَکشِفُ السّوُء ؟

امَن یُجیبُ المُضطرَ اذا دَعاهُ وَ یَکشِفُ السّوُء ؟

امَن یُجیبُ المُضطرَ اذا دَعاهُ وَ یَکشِفُ السّوُء ؟

امَن یُجیبُ المُضطرَ اذا دَعاهُ وَ یَکشِفُ السّوُء ؟

امَن یُجیبُ المُضطرَ اذا دَعاهُ وَ یَکشِفُ السّوُء ؟

امَن یُجیبُ المُضطرَ اذا دَعاهُ وَ یَکشِفُ السّوُء ؟

امَن یُجیبُ المُضطرَ اذا دَعاهُ وَ یَکشِفُ السّوُء ؟

امَن یُجیبُ المُضطرَ اذا دَعاهُ وَ یَکشِفُ السّوُء ؟

امَن یُجیبُ المُضطرَ اذا دَعاهُ وَ یَکشِفُ السّوُء ؟

امَن یُجیبُ المُضطرَ اذا دَعاهُ وَ یَکشِفُ السّوُء ؟

امَن یُجیبُ المُضطرَ اذا دَعاهُ وَ یَکشِفُ السّوُء ؟

امَن یُجیبُ المُضطرَ اذا دَعاهُ وَ یَکشِفُ السّوُء ؟

 

نوشته شده توسط :FaTiMa

موضوع: مناسبت ||آيا اين مطلب ادامه دارد؟؟! ]
 

 

 

:مهمانی خدا

 



رمضانا تو بهترین ماهی

چون که ماه ضیافت اللّهی
خوش عمل هر که بود در رمضان
ترک منکر نمود در رمضان


اسم رمضان که می آمد به یاد آش مادر و صدای زیبای ربنا می افتادم.

شکلات به دست روبه روی مادر که می نشستم،

فکر اینکه او روزه است تمام شیرینی بهترین خوراکی های دنیا را از من می ربود...

"من را سحر بیدار کنید"

کوتاه میگفتم، نگاهم آن بالا در صورت پدر، لباسش را چندین بار میگشیدم..

می دانستم فایده ای ندارد... گفته بودند 9 سالگی میشود! تا آن روز "کله گنجشکی" بگیر.

بارها شب به اسم "کله گنجشکی" فکر میکردم، که چه معنا دارد!!

نه سالگی،

 اینقدر برایم مملو از زیبایی و شوق بود که هیچ نمی فهمیدم جز

مناجات های پدر  پیش از افطار

نقوش زیبای چهره ی مادر که سفره را آذین می بست

و چون بر سر اولین سفره ی افطار نشستم، نگاه های مشتاق خانواده گونه هایم را سرخ می نگاشت

سر به زیر انداخته سعی داشتم چادر گلگلی کوچکی را که مادر بزرگ برایم دوخته بود بر سر نگاه دارم

و نگاه از دیگران دزدیده ، خیره به نان همراه رادیو دعای قبل افطار را بخوانم..

خوب می دانستند گشنه ام، خوب می دانستند دلم برای غذای خوش طعم مادر لک زده ,

خوب می دانستند همین قدر برای اولین بار کافی است...

و التماس هایم برای خواندن نماز قبل از افطار به جایی نپذیرفتند..

مادر برایم لغمه ای گرفت،
پدر دستی بر چادرم کشید.
خواهرم از خاطرات اولین روزه اش می گفت،

سال اول روزه گرفتن به رسم فامیل ، دختر ها از پدر بزرگ هدیه ای میگرفتند!
روز آخر بود که بلیط سفر به "مشهد مقدس" را از پدربزرگ هدیه گرفتم.

خداوندا؟؟؟
امسال چندمین سال است به میهمانی ات می آیم؟
هر سال توبه کردم، اینبار هم...!
به آن دل پاکی که در 9 سالگی با عطوفتت افطار کرد قسم که هزاران بار میخوانمت
و تو می پذیری ام..

نیامدم به سراغت , مرا مگر تو ببخشی

گلایه های دلم را به یک نظر تو ببخشی

نشسته ام سر راهت چه می شود به نگاهی

غریب خاطره ها را در این سفر تو ببخشی

مگو نجیب زمانه , ز چشم ما گله داری

مگر نه وعده نمودی که بیشتر تو ببخشی؟!

شبانه حرف دلم را اگر برای تو گفتم

خیال من همه این بود مرا سحر تو ببخشی

شکو فه های غزل را به پیش پای تو ریزم

به یک نگاه صمیمی مرا اگر تو ببخشی!



 

نوشته شده توسط :FaTiMa

موضوع: مناسبت ||آيا اين مطلب ادامه دارد؟؟!

[ ]

 

 

 

:خواجه آنست که باشد غم خدمتگارش

 

اون روز ها كه انتظار ها صد برابر شده بود و داشت ديوونم ميكرد ... فقط توسل به تو آرومم نگه داشته بود آقا

فكر اينكه سر انجام اين انتخابات چي ميشه و چهار سال از جوونيم رو بايد چطور سر كنم ...فكر به جواب

امتحاناتي كه هنوز نتايجش معلوم نبود و تير مشخص ميشد...باز هم ياد تو آرومم ميكرد.... هيچ فكر نميكردم

روزي برسه يه كادو به اين بزرگي بزاري تو دستم تا بازش كنم... هيچ فكر نميكردم يهو اينهمه اميد بهم بدي ت

ا اين چهار سال آينده رو زير پرچم دولت مهر با نام تو اغاز كنم و وارد حوزه بشم...

آقا جـــــــــون

آخه من كه سر تا سر گناهم ، چرا اينقدر تو خوبي؟

من كه مدت هاست جمكرانت رو نديدم... چرا به خوابم مياي؟؟

آقا جـــــــــون

تو كه ميدوني لايق نيستم چرا برام معجزه ميكني؟

الهي كه هميشه سلامت باشي، تا كي پشت ابر ميموني؟


چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی ..... چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی ..... خلیل آتشین سخن ؛ تبر به دوش بت شکن ..... خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی ...... برای ما که خسته ایم نه ؛ ولی ..... برای عده ای چه خوب شد نیامدی ...... تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام ..... دوباره صبح ؛ ظهر ؛ نه غروب شد نیامدی!!




ما معتقدیم که عشق سر خواهد زد
بر پشت ستم کسی تیر خواهد زد
سوگند به هر چهارده آیه نور
سوگند به زخم های سرشار غرور
آخر شب سرد ما سحر می گردد
مهدی به میان شیعه برمی گردد
یا امام زمان انتظار هم از نیامدنت بی تاب شد ...


وقتي راي ميدادم يه نيتي كردم...حالا بايد بهش عمل كنم.
باز هم ايام شعبانيه رو به همه دوستانم تبريك ميگم
همينطور پيروزي دولت مهر

پ.ن1: بر چهره پر ز نور مهدی صلوات بر جان و دل صبور مهدی صلوات
تا امر فرج شود مهیا بفرست بهر فرج و ظهور مهدی صلوات


اگر که آمدی من رفته بودم اسیر سال و ماه و هفته بودم
دعایم کن دوباره جان بگیرم بیایم در رکاب تو بمیرم

سوسوی ستارگان آسمان در التهاب انتظار فرج توست
پس بیا و آسمان و زمین را گلستان کن که این خانه ، خانه توست


 

نوشته شده توسط :FaTiMa

موضوع: مناسبت ||آيا اين مطلب ادامه دارد؟؟!

[ ]

 

 

 

:..............................اشهد ان عــــــــــلي ولي الله

 



اين روز ها جام جم گهگاه مشكوك ميزنه...

روز عيد صبح زود ، مثل هميشه در راه كلاس جلوي كيوسك روزنامه فروشي تيتر هارو نگاه ميكردم كه تصوير تبريك عيد مبعث در جام جم من رو متعجب كرد.


طي تماس با روزنامه علت رو جويا شديم و هر بار با تعجب بسيار ميگفتند كه كاملا اتفاقي بوده! منشي خانم كه نميخوام اسمش رو بيارم ميگفت چطور اينقدر دقتتون بالا بوده كه متوجه شديد؟


بلخره بعد از گذشت چندين سد بزرگ تونستيم با مدير تماس بگيريم و ابراز ناراحتي كنيم... ايشون هم تعجب كردند و گفتند حتما فردا در صفحه اول اعلام ميكنند و ...


امروز روزنامه رو گشتيم تا اينكه انتهاي يكي از صفحات متن كوچكي ديديم با اين مضمون...


پ.ن: ميگن پارتي چيز خوبيه. شانس ما هيچ وقت پارتي هامون هم آدم حسابي نبودند...


 

نوشته شده توسط :FaTiMa

موضوع: مناسبت ||آيا اين مطلب ادامه دارد؟؟! ]
 

 

 

:عيدتان مبارك

 

بر آنچه نيكوست چنگ بزن ،

حتي اگر مشتي خاك باشد.

بر انچه معتقدي چنگ بزن ،

حتي اگر درختي است كه به تنهايي ايستاده است.

برآنچه بايد انجام بدهي استوار باش ،

حتي اگر راهي است دور از اينجا

به زندگي ات بچسب ،

حتي اگر راحت تر از آن است كه رهايش كني.

به من تكيه كن ،

حتي اگر من از كنارت به دورها رفته باشم!

عيدتان مبارك

 

نوشته شده توسط :FaTiMa

موضوع: مناسبت ||آيا اين مطلب ادامه دارد؟؟!

[ ]

 

 

 

:

 



خدايا تو را براي اين روز سراسر شگفتي شكر مي گويم

به خاطر ارواح سبز بازيگوش درختان

و رؤياي صادق و آبي اسمان

به خاطر هر انچه طبيعي است

بي نهايت است و "آري" است

پ.ن: خداوندا، با من مهربان باش.دريا بسيار گسترده است و قايق من بسيار كوچك...

 

نوشته شده توسط :FaTiMa

موضوع: دلنوشته ها ||آيا اين مطلب ادامه دارد؟؟!

[ ]

 

 

 

:شايد اين جمعه...

 

   به شانه ام زدی که تنهایی ام را تکانده باشی.به چه دل خوش کرده ای؟تکاندن برف از شانه ادم برفی؟

پينوشت: تا جمعه اي كه قدم بر خانه خيس چشمانم نهي غم دارم. هر چند هر روز سه وعده چشمانم را براي قدومت آبياري ميكنم!


 

نوشته شده توسط :FaTiMa

موضوع: مناسبت ||آيا اين مطلب ادامه دارد؟؟!

[ ]

 

 

 

:روزه كجا هسته خرما كجا؟!

 



بازگشت همه به سوي اوست

فعلا

بازگشت ما سوي ديگر است

برگشتيم....

پ.ن: از همه دوستان عزيز كه سر زدند ممنونم. اولين فرصت خدمت ميرسم

پ.ن2: تصوير بالا جالب ترين چيزي بود كه در اعتكاف ديدم!

 

نوشته شده توسط :FaTiMa

موضوع: مناسبت ||آيا اين مطلب ادامه دارد؟؟!

[ ]

 

 

 

:نور اعتكاف

 


و "فصلي نو" آغاز ميشود.

با تراكم روشنائي بيشتر

چه كسي است آن دور ها

كه نويد ميدهد

صبح نزديك است!



پ.ن: تنها دو روز باقي مانده تا اوج نور. تا دل خدا. تا اوج بلندي و رسيدن به آزادي. اگر اعتكاف ششم تجربه شود شايد بشويد هرچه افكار خراب گذشته است...

 

نوشته شده توسط :FaTiMa

موضوع: مناسبت ||آيا اين مطلب ادامه دارد؟؟!

[ ]

 

 

 

:زن!

 

 

میگویند مرا آفریدند
از استخوان دنده چپ مردی به نام آدم
حوایم نامیدند یعنی زندگی
تا در کنار آدم، یعنی انسان
همراه و همصدا باشم
میگویند
میوه سیب را من خوردم
شاید هم گندم را
و مرا به نزول انسان از بهشت
محکوم مینمایند بعد از خوردن گندم
و یا شاید سیب
چشمانشان باز گردید
مرا دیدند
مرا در برگها پیچیدند
مرا پیچیدند در برگها
تا شاید راه نجاتی را از معصیتم
پیدا کنند
نسل انسان زاده منست
من، حوا
فریب خورده شیطان
و میگویند که درد و زجر انسان هم
زاده منست
زاده حوا
که آنان را از عرش عالی به دهر خاکی فرو افکند
شاید گناه من باشد
شاید هم از فرشتهای از نسل آتش
که صداقت و سادگی مرا
به بازی گرفت و فریبم داد
مثل همه که فریبم میدهند
اقرار میکنم
دلی پاک
معصومیتی از تبار فرشتگان
و باوری سادهتر و صافتر از آبهای شفاف جوشنده یک چشمه دارم
------------ --------- -------
با گذشت قرنها
باز هم آمدم
ابراهیم زادۀ من بود
و اسماعیل پروردۀ من
گاهی در وجود زنی از تبار فرعونیان که موسی را در دامنش پرورید
گاهی مریم عمران، مادر بکر پیامبری که مسیحش نامیدند
و گاه خدیجه، در رکاب مردی که محمدش خواندند
------------ --------- ---------
فاطمه من بودم
زلیخای عزیز مصر و دلباخته یوسف هم
من بودم
زن لوط و زن ابولهب و زن نوح
ملکه سبا
من بودم و
فاطمه زهرا هم من
------------ --------- --------- --
گاه بهشت را زیر پایم نهادند و
گاه ناقصالعقل و نیمی از مرد خطابم نمودند
گاه سنگبارانم نمودند و
گاه به نامم سوگند یاد کرده و در کنار تندیس مقدسم
اشک ریختند
گاه زندانیم کردند و
گاه با آزادی حضورم جنگیدند و
گاه قربانی غرورم نمودند و
گاه بازیچه خواهشهایم کردند
------------ --------- --------- ------
اما حقیقت بودنم را
و نقش عمیق کندهکاری شده هستیام را
بر برگ برگ روزگار
هرگز
منکر نخواهند شد
------------ --------- --------- ---
من
مادر نسل انسانم
من
حوایم، زلیخایم، فاطمهام، خدیجهام، مریمم
من
درست همانند رنگینکمان
رنگهایی دارم روشن و تیره
و حوا مثل توست ای آدم
اختلاطی از خوب و بد
و خلقتی از خلاقی که مرا
درست همزمان با تو آفرید
------------ --------- --------- ----
پس بیاموز تا سجده کنی
درست همانطور که فرشتگان در بهشت
بر من سجده کردند
بیاموز
که من
نه از پهلوی چپت
بلکه
استوار، رسا و همطراز
با تو زاده شدم
بیاموز که من
مادر این دهرم و تو
مثل دیگران
زاده من!

 

 

نوشته شده توسط :FaTiMa

موضوع: مناسبت ||آيا اين مطلب ادامه دارد؟؟!

[ ]

 

 

 

:تولد از نوع مادرانه

 

پروانه ام

با اعتماد به نفس پيش می روم...

ديگر حتی نگاهی به عقب نمی اندازم...

ديگر مهم نيست گذشته چه گذشته....

هرکجا روم من صاحب اختيارم...

هرکه را بخواهم اراده می کنم...

هر چه را بخواهم اشاره می کنم...

حتی آن دورترها هم نمی توانند لرزه ای بر طنين من بياندازند...

ديگر من هستم که می مانم...

ياد.خاطره.رنگ.نگاه....

هرچه را که بوی خستگی می داد تا هميشه فراموش کردم...

حالا من هستم آن نگاه در آینه...

چشمانم قهوه ای تر از دیروز

در آینه میدرخشد

شاید گاهی سیاه یا سپید بر پلکهایم طرح زنم

اما تولدت اینبار جنس دیگری است

شاید آبی..سبز..صورتی..یا هم زنگ چشمانم!

پ.ن۱:به همین سرعت ۵ سال گذشته. به همین کندی ۵ سال گذشته. اونقدر سریع که فکر میکنم همین دیروز بود. اونقدر کند که احساس اون موقع را فراموش کردم. ۵ سال گذشته. به همین سادگی و من هنوز اینجام. توی این خونه قدیمی!!!!

پ.ن۲:دلم ميخواد کادو بگيرم٬ کادويی که ندونم توش چيه و بعد ذوق زده بازش کنم. دلم ميخواد کادوم رو تو بام تهران باز کنم. دلم ميخواد صبح که از خواب پا ميشم بهم بگن روز مادر مبارک....مثل همیشه انتظار زیادیه کوچکترین مادر دنیا باشم؟ "تولد وبسایت پروانه شب مبارک"

 

نوشته شده توسط :FaTiMa

موضوع: مناسبت ||آيا اين مطلب ادامه دارد؟؟!

[ ]

 

 

 

:عطر یاس

 

ياس بوي مهرباني مي دهد
عطر دوران جواني مي دهد
ياس ها يادآور پروانه اند
ياس ها پيغمبران خانه اند
ياس ما را رو به پاكي مي برد
رو به عشقي اشتراكي مي برد
ياس در هر جا نويد آشتي ست
ياس دامان سپيد آشتي ست
...
ياس يك شب را گل ايوان ماست
ياس تنها يك سحر مهمان ماست
بعد روي صبح، پرپر مي شود
راهي شبهاي ديگر مي شود
ياس مثل عطر پاك نيّـت است
ياس استنشاق معصوميّـت است
ياس را آيينه ها رو كرده اند
ياس را پيغمبران بو كرده اند
ياس بوي حوض كوثر مي دهد
عطر اخلاق پيمبر مي دهد
حضرت زهرا دلش از ياس بود
دانه هاي اشكش از الماس بود

شاعر:احمد عزیزی

 

نوشته شده توسط :FaTiMa

موضوع: مناسبت ||آيا اين مطلب ادامه دارد؟؟!

[ ]

 

 

 

:شهادت فاطمه زهرا سلام الله علیها

 

به ياد پروانه اي

كه مقابل ديدگان و اشك هاي شمع عشقش پرپر شد

بر لب چاه عميق ، اما پر ز سودا

سياه پوش ميخواند، آه...

آن روز شعله هاي خشمشان را

كه بر چادر زيبايت چنگ ميكشيد نتوانستم مهار كنم

كمرم شكست

پروانه ام

در تيره ترين شب سال،

كه بر بازوان معطرت بوسه ميزدم

تنهايم گذاشتي

شاپركان كوچكت را چه كنم؟ به اين دل خسته چه بگويم؟!

 

پ.ن:

[سلامی که به تو می‏دهم] سلام وداع کننده است نه از روی ملالت و کسالت . اگر می‏ورم ملول [و خسته جان] نیستم و اگر می‏مانم به وعده خدا بد گمان نیستم، به خاطر وعده ‏ای که خداوند به شکیبایان داده است . در انتظار پاداش می‏مانم که شکیبایی نیکوتر است .

اگر بیم چیرگی ستمکاران نبود برای همیشه در کنار قبرت می ‏ماندم و در این مصیبت ‏بزرگ چون فرزند مرده جوی اشک از دیدگانم می‏راندم .

 

نوشته شده توسط :FaTiMa

موضوع: مناسبت ||آيا اين مطلب ادامه دارد؟؟!

[ ]

 

 

 

:سلامي چو بوي خوش آشنايي

 

 

 

 

 
 

هر رفتني را بازگشتي است..

 

من ايمان دارم...

 

نوشته شده توسط :FaTiMa

موضوع: مناسبت ||آيا اين مطلب ادامه دارد؟؟!

[ ]

 

 

 

:به دنیا خوش اومدی

 

جشن تو جشن تولد تموم خوبیاست...

       جشن تو شروع زیبای تموم شادیاس..

           جشن تو طلوع یک روزه مقدسه برام..

                 وقت شکر گذاریه بسوی درگاه خداست...

                       وقت پرواز پروانه از تاریکی به روشنایی هاست..

  عزیزم تولد مبارک...

ShoW LovE

پ.ن: بهترین حسی که داشتم خاله شدنمه....

 

 

نوشته شده توسط :FaTiMa

موضوع: مناسبت ||آيا اين مطلب ادامه دارد؟؟!

[ ]

 

 

 

:خبر

 

به نام خالق پروانه

همونطور که مشاهده میکنید قالب وبلاگ رو تغییر دادم.

و ۳ قسمت جدید رو به وبلاگ اضافه کردم که سمت راست منو میبینید.

۱-قسمت تصاویر تصادفی

وبلاگ که چند روزی هست اضافه شده و با هر بار ورود به وبلاگ تصویری از پروانه های واقعی به نمایش در می آید.

۲-قسمت گالري سايت

همونطور كه ميدونيد در انتهاي هر مطلب ارسالي خودم يك Show LovE وجود داره که با کلیک روی اون یک پوستر مربوط به مطلب مشاهده میکنید.شما میتوانید با ورود به گالری سایت تمام تصاویری که از ابتدای ساخت این وبلاگ قرار داده شده رو یک جا ببینید.

راهنمای استفاده از گالری: با ورود به صفحه گالری لیست ۲۰ تصویر اخیر ارسالی رو سمت چپ به صورت کوچک مشاهده میکنید که با کلیک روی اونها تصویر بزرگ نمایش داده میشه.

ورود به گالری

۳- قسمت تالار گفت و گوی وبلاگ

تالار متعلق به تمام دوستان هست میتونید با عضوی در اون از مطالب تالار استفاده کنید. همچنین میتونید مطلب ارسال کنید یا وبلاگ خودتون رو به تمام دوستان معرفی کنید.

ورود به تالار گفت و گو

همچنین قسمت احادیث تصادفی هم بالای وبلاگ راه افتاده.

خوشحال میشم نظرات و مخصوصا انتقادات شما رو بشنوم.

یا حق.

 

نوشته شده توسط :FaTiMa

موضوع: مناسبت ||آيا اين مطلب ادامه دارد؟؟!

[ ]

 

 

 

:يا زهرا

 

ویژه نامه شهادت حضرت زهرا(س)

را در لینک زیر ببینید

السلام عليک يا فاطمة الزهراء

 

نوشته شده توسط :FaTiMa

موضوع: مناسبت ||آيا اين مطلب ادامه دارد؟؟!

[ ]

 

 

 

:روزت مبارک

 

 

لبخند زدي و آسمان آبي شد


شبهاي قشنگ مهر مهتابي شد


پروانه پس از تولد زيبايت


تا آخر عمر غرق بي تابي شد.

 

 

نوشته شده توسط :FaTiMa

موضوع: مناسبت ||آيا اين مطلب ادامه دارد؟؟!

[ ]

 

 

 

:معلمم روزت مبارك

 

 

من از بدو تولّد

معلّـمي داشتم چون مادر

كه عشق را از دستان با محبتش آموختم

من از يك سالگي قدم هايي برداشته ام

كه با زبان مادر "يا علي" گو برخواسته ام

من

همان مني هستم

كه در هفت سالگي

با اسوه صبري آشنا شد

معلِمي كه به من آموخت

بنويسم"يا عـــلي"

و عشق بورزم به لطافت پروانه

پروانه اي كه در تاريكي شب

امـــيدم ميدهد

به فردايي روشن

"پروانه شــــب"

 

 

نوشته شده توسط :FaTiMa

موضوع: مناسبت ||آيا اين مطلب ادامه دارد؟؟!

[ ]

 

 

 

:جمعه...

 

سلام بر آنان که در فراق یار در کوچه پس کوچه های تنهایی سر به دیوار انتظار نهاده اند و چشم به راه نیم نگاه مهدی فاطمه اند...
ای گل نرگس... چه میشد که ما را در جمع پروانه هایت پذیرا می شدی؟چه میشد که تشعشع گرمی نگاهت به سویمان روانه می شد؟ نظری فرما بر کوچه تاریکمان. که همه پروانه شمع توایم. همه پروانه ها در این کوچه تاریک به امید حس کردن گرمای وجودت گرد هم امده اند. مولا جان نظری فرما...

 

نوشته شده توسط :FaTiMa

موضوع: مناسبت ||آيا اين مطلب ادامه دارد؟؟!

[ ]

 

 

 

:هنوز هم...

 

 

و ما همچنان دوره می کنیم ! شب را و روز را ... هنوز را !

 

نوشته شده توسط :FaTiMa

موضوع: مناسبت ||آيا اين مطلب ادامه دارد؟؟!

[ ]

 

 

 

:ديدي كه ...

 

 

لطفا کمی صبر کنید

تا فلش لود شود...

Show lOve

 

نوشته شده توسط :FaTiMa

موضوع: مناسبت ||آيا اين مطلب ادامه دارد؟؟!

[ ]

 

 

 

:یک سال بعد...

 

 

 


تو توان مرا نسنجيدي،

توان كسي را كه براي تو

عشق، زندگي و محبت را كنار گذاشت،

تو ، من را اشتباه گرفتي

با پشه خردي كه بر لباست افتاد

اما من

لحظه اي درنگ نكردم

آنگاه كه تو را يافتم،

و چنان در تو نگريستم

كه هيچ انساني در ديگري نخواهد نگريست...

گمان مبر

كه چشمانم در پي تو خواهد بود

آنگاه كه در دور دست هايم

بمان با آنچه برايت جا گذاشتم

بگذر، با عكس اندوه زده من در دستانت،

من همچنان پيش خواهم رفت

و در دل تاريكي ها

جاده هاي فراخ خواهم ساخت،

زمين را نرم خواهم كرد

و ستاره ها را نثار گام آنهائي خواهم كرد

كه از راه مي رسند

و از روي مهرباني به پروانه نگاه ميكنند

نه از شهوت.

در جاده بمان

شب براي تو فرا رسيده است

و براي من ، جز روشنايي

نويد ديگري ندارد

 

پ.ن1: چقدر سخته عشق دروغي بهت تحميل بشه/ چقدر سخته آدماي دروغگو تو رو مثل خودشون خراب بدونن/ چقدر سخته نتوني جلوي تنفرت رو بگيري.../چقدر سخته صدايي در تو قرياد بزنه ولي فقط خودت بشنوي

 

پ.ن2:اين روزا يه حال عجيبي دارم. حسم هيچوقت اشتباه نميكنه، تنها گردش تقويم تسكينش ميده. توي تقويم هيچي به جز صفحه و روزهاي تكراري نيافتم جز اعتـــــــــــــــــــــكاف. دلم بدجور شور ميزنه...

 

نوشته شده توسط :FaTiMa

موضوع: مناسبت ||آيا اين مطلب ادامه دارد؟؟!

[ ]

 

 

 

:لیست نوع مطالب

 

 

نوشته شده توسط :FaTiMa

موضوع: مناسبت ||آيا اين مطلب ادامه دارد؟؟! ]
 

 

 

<> <>
.(C) Copyright

All Right Reserved


<..Takit.mihanblog.com..>