|
امروز وقتي از باشگاه برگشتم يه جورايي خسته بودم. نه خسته از نوع جسمي! تازه اول مسابقات منطقه شده. بعد يه سال انتظار شهرداري برامون به قول خودش ليگ اونم از نوع برتر تدارك ديده. اولين تمرين رسمي قبل از مسابقات دوشنبه صبح اعلام شده و هنوز لباس هارو بهمون تحويل ندادند!!! شربت آبليموي آبجي و فيلم جديدي كه داداش خريده بود اصلا حالم رو جانياورد.. معلوم شد روح يه چيزي كم داره. خداجونم من چيزي كم گذاشتم؟! در اين مواقع فقط يك چيز روخ بنده را ارام ميكند. -نقاشي- نقطه سر خط... ولي هنوز بوم و مداد رو دست نگرفته دلم رو ميزنه... دهه چي شد!؟ نگام ميوفته به جعبه 24 رنگ اب رنگم كه مدتي پيش خريدم و دست نخورده مونده...آخه من اصلا كلاس ابرنگ نرفتم كه!! ولي امتحانش ضرري نداره. مواد لازم: پارچه زير دست مقوا قلمو و آب رنگ ظرف آب كليد چرا كليد؟ چون بايد درب اتاق قفل بشه...خلاصه... نقاشي رو شروع كردم... انگار فقط امروز حس همين هست..انگار امروز بايد يه چيزي خلق بشه اونم از نوع آبرنگ...انگار امروز هرچي رنگ قشنگه و دوست دارم بايد روي مقوا بياد...انگار چشمام چند وقته اين رنگ هارو نديده... انگار آب بايد دست به كار بشه و همه چيز رو غرق كنه...انگار باز هم بايد خدارو توي طبيعت ببينم و زنده بشم... ياد بچيگيم ميوفتم. وقتي كه مامانم دستم رو گرفت و برد يه آموزشگاه نقاشي اسم نوشت. اخم كردم و گفتم طراحي سياه دوست ندارم.آخه نميشه كه... بايد از طراحي سياه شروع كني تا به رنگي برسي. مداد سياه و مداد رنگي و آبرنگ و رنگ روغن..ولي من بعد از مداد رنگي رنگ روغن رو انتخاب كردم...چرا؟! الان بعد از اين همه سال اين مدت فقط سياه كار ميكردم.. اگه الان ازم بپرسن ميگم دوست داشتم كوچيك ميموندم و دنبال همون رنگ ها ميرفتم.. سبز اون هم سه نوع متفاوت. زرد نارنجي و قرمز و صورتي بهترين رنگ هاي دنيا...(آبي نه!) به خودم ميام و ميبينم يه بوته پر ز برگ هاي دراز كه بيشتر به علف بلند يا هرز شبيه كشيدم. مثل هميشه گل هاي زرد اما اين بار رز نيستن! تموم كه ميشه خندم ميگيره... داداشم سرش رو به شيشه بالكن چسبونده و تو اتاق رو ديد ميزنه!!!! چي كم داره؟! پروانه؟!چطور يادم نبود؟ دست به كار ميشم و يه تيكه مقوا جدا برميدارم و يه طرح پروانه
ميزنم و سعي ميكنم رنگ قهوه اي و سبز و زرد باشه اما...اولش قشنگه ولي زودي خراب ميشه..
پروانه مرد؟؟؟! خوب مگه چيه؟ قسمت اين بوده.. بايد نقاشيم بدون پروانه ميشد...شايد اينطور بهتر باشه؟. نميخواستم به كسي نشونش بدم.. نقاشي رو ميگم..آخه يه جورايي بعد مدت ها بار اول بود ميكشيدم...چقدر سبك شده بودم..امضاء رو پايين ميزنم مثل هميشه...
پ.ن1: نقاشي رو در سبك برجسته ي فريم به فريم يعني دو لايه كشيدم و چسپوندم. فردا ميرم كلاس آبرنگ اسم مينويسم..درسته پير شديم ولي آرزو بر جوانان عيب نيست!
پ.ن2: يادش به خير... من هيچي بلد نبودم و نيستم. اگه خانوادم اهميت نميدادن ..... راستي ياد روزي افتادم كه كتاب طراحي پروانه هارو كسي بهم هديه داد.. و با انواع زيادي از پروانه ها آشنا شدم.
پ.ن3:چقدر تايپيدم! اين اولين باره؟ و آخرين بار؟!!!!!

|